X
تبلیغات
به تو نامه می نویسم ...

به تو نامه می نویسم ...
 
ذکر ايام هفته

یک غزل جدید در فضایی خاص :


عاقبت در پی بدنامی ام احضار شوم

گذرد از سرم آب و به گل دار شوم

صحنه ها می گذرد یک به یک و می نگرم

اف بر من که در اندیشه ی انکار شوم

مردن سرخ به از زندگی بی هدف است

ای خوش آندم که چو پیراهن گلدار شوم

خوش ندارم که شبیه دو سه تن مرد نما

آدم اما به عمل معنی کفتار شوم

نام او راحت جان است دم جان دادن

مطمئن تر شدم و رو سوی دلدار شدم

آسمان تنگ مشو وسعت روحم بپذیر

فرصتی شد که در آغوش تو طیار شوم


هادی محمدی - دیماه 91


موضوعات مرتبط: دل نوشته هایم
[ یکشنبه 24 دی1391 ] [ 21:7 ] [ هادی محمدی ]
مرغی دورتر را می بیند که بلندتر پریده باشد .

جاناتان مرغ دريايي

جوناتان،مرغ دریایی/ نويسنده: ريچارد باخ

 بعید ميدانم بعد از خواندنش همان آدم قبل باشید !


موضوعات مرتبط: گزیده داستان و رمان
[ یکشنبه 24 دی1391 ] [ 13:13 ] [ هادی محمدی ]
خواندنش خالي از لطف نيست!

                                  

تيستوي سبز انگشتي


دكتر: خب تيستو، از علم طب چه چيزي فهميدي؟
تيستو جواب داد: « فهميدم علم طب براي يك آدم غصه دار كار مهمي نمي تواند انجام دهد.
فهميدم كه براي معالجه شدن بايد شوق زندگي وجود داشته باشد.
راستي دكتر، قرصي وجود ندارد كه اميد بياورد؟ »


تيستوي سبزانگشتي / موريس دروئون (Maurice Druo) / نشر ماهي / مترجم : ليلي گلستان

 


موضوعات مرتبط: گزیده داستان و رمان
[ شنبه 23 دی1391 ] [ 18:20 ] [ هادی محمدی ]

ز دست نفس چموشم فرار خواهم کرد

به زیر سایه امنی قرار خواهم کرد

به فکر خود نیم ای دوست فکر یارانم

مرا ببر که نثارت بهار خواهم کرد

در این دیار بلا خیز خستگی ها ماند

که رفع آن به درون مزار خواهم کرد

من از شما گله دارم رفیق گرمابه !

ز شوق گاه پریدن هوار خواهم کرد

اگر نشد که بگوییم درد دل با هم

تهی درون به کنار نگار خواهم کرد

هادي محمدي - تیر 85


موضوعات مرتبط: دل نوشته هایم
[ شنبه 23 دی1391 ] [ 18:4 ] [ هادی محمدی ]

اگرچه دير به دير مي آيم ، اما خانه و كاشانه همچنان پابرجاست ... فقط آمدم چراغي روشن كنم و گرد و غباري بگيرم اما خالي از لطف نيست يك غزل بسيار زيبا از زنده ياد  نجمه زارع  كه هر بار هر كدام از غزلهايش را كه مي خوانم افسوس بيش از پيش ميخورم براي فقدان چنين انساني و براي حرفهايي كه مجال بيان نيافتند ... روحش شاد

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…
جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا…

وقتی نگاه من به تو افتاد، سرنوشت
تصدیق گفته های «هِگِل» بود و ما دو تا…

روز قرارِ اوّل و میز و سکوت و چای
سنگینی هوای هتل بود و ما دو تا

افتاد روی میز ورق های سرنوشت
فنجان و فال و بی بی و دِل بود و ما دو تا

کم کم زمانه داشت به هم می رساندمان
در کوچه ساز و تمبک و کِل بود و ما دو تا…

تا آفتاب زد همه جا تار شد برام
دنیا چه قدر سرد و کسل بود و ما دو تا،

از خواب می پریم که این ماجرا فقط
یک آرزوی مانده به دِل بود و ما دو تا…


موضوعات مرتبط: اشعار دیگران
برچسب‌ها: نجمه زارع, غزل, ما دوتا
[ یکشنبه 23 بهمن1390 ] [ 10:13 ] [ هادی محمدی ]

پیشکش حضور آسمانیتان چند تا اثر زیبا از شعرای جوان

 

اي آن كه دل از ما به اين زودي بريدي

مقهور رفتن بودي  و ما را نديدي

 

شايد به جاي قلب ما از ديگران دل

پرچانگي كردي و ارزان تر خريدي

 

باشد خيالي نيست ما هم زنده هستيم

با آن همه بودن كه در ما آفريدي

 

ديدار اول آشنايي خو گرفتن

هر خوشه‌ي عشقي كه اين دل داشت چيدي

 

اي آنكه بر سيماي ما با دوري خود

تصويري از تنهايي و ماتم كشيدي

 

اي آنكه گرد آرزوي با تو بودن

با خاطراتت پيله‌اي درهم تنيدي

 

يك بار ديگر روي بام انتظارم

بنشين و برگو هرچه از قلبت شنيدي

 

انگار فكر آشياني ديگرت بود

روزي كه از ديوار دل پر مي‌كشيدي

 

اين را فقط من از نگاهت خوانده بودم

با چشمكي گفتي شتر ديدي نديدي

 

در خواب ديدم گرچه مقصد‌ها يكي بود

من را ه مي رفتم تو اما مي‌دويدي

 

پس زنده كن باريكه هاي دوستي را

هرجا كه بر پهناي خوشبختي رسيدي

مجتبی نادری عزیز

 

من دختری خجالتی و بی سر و صدام

یک گوشه ای نشسته ام و فکر تو مدام

 

ذهن مرا به سمت خودش می کشاند و...

گم می کنم دوباره تو را توی ازدحام

 

هی می نویسم از تو و هی پاره می کنم

روزی هزار تا غزل نیمه جان حرام...

 

من یک پرنده ام که پریدم به شاخه ات

نه حالی ام نمی شود افتاده ام به دام

 

دنیای من خلاصه شده در همین اتاق

- در چارچوب خستگی ام -صبح و ظهروشام

 

فکری به حال این دل وامانده ام بکن

فکری به حال این غزل سست و ناتمام...

 

با حرف تازه ای به سراغ تو آمدم

نازک دل همیشگی ام! شاعرم ! سلام

لیلا عبدی بزرگوار

 


موضوعات مرتبط: اشعار دیگران
[ چهارشنبه 27 مرداد1389 ] [ 10:1 ] [ هادی محمدی ]

یک باغ زمستان زده دارم بی تو

آرامش طوفان زده دارم بی تو

آنقدر تمام شعرهایم ابری ست

یک دفتر باران زده دارم بی تو

                                                                           الهام تفرشی

تمام بلوزم را  

               مي شکافم  

که بادبادکم  

             تا شهر تو برسد..

------- 

فقط به چيزهاي خوب

                         فکر کن

مثل من که
               فقط
به تو ..

                                                                       احسان پرسا

 

سارا شده استخوان و مقداری پوست

دارا و انـار و رفتنش ،  بغـض گلـوست

عمـریسـت امیـدوار و دلخـوش مانــده

بــا شعـرِ انــارِ مصطفـی رحماندوسـت

                                                                              مهدی اصغری

 

و یک غزل ...

 

عشق پایان خوشی نیست برای من و تو

کاش نزدیک شود فاصله های من و تو

باز هم نام تو فریاد شده بر لب من

کی به هم می رسد اینبار صدای من و تو؟!

تو نپرس از من و من از تو نخواهم پرسید

بی جواب است از این لحظه چرای من و تو

بعد عمری دلمان خواست که با هم باشیم

شاید اینبار نمی خواست خدای من و تو...

همه گفتند تو لیلایی و من مجنونُ نه!

قصه ها هم نرسیدند به پای من و تو

عاقبت از غم هم روی زمین می پوسیم

کاش یک غنچه بکارند بجای من و تو

حسن اسحاقی-کرج

 

نوش جانتان


موضوعات مرتبط: اشعار دیگران
[ یکشنبه 25 بهمن1388 ] [ 11:19 ] [ هادی محمدی ]

 

چند رباعی زیبا از علی اکبر رشیدی عزیز پیشکش محضر سبزتان

نه کت و نه شلوار و نه کیفی داری 

دستان  دروغی و کثیفی داری

هرروز یکی به دام تو می افتد

 ای عشق ! عجب شغل شریفی داری

----------------

تو نامه پاره دلم را داری

آهنگ دوباره دلم را داری

هر وقت که وقت میکنی  زنگ بزن

تنها تو شماره دلم را داری

----------------

این خسته قرار بود آدم بشود

مگذار دوباره غرق در غم بشود

لعنت به من و تمام اشعارم اگر

رویای تو از رباعی ام  کم بشود

 ----------------

                                                                   تا فرصت بعدی یاعلی

 


موضوعات مرتبط: اشعار دیگران
[ پنجشنبه 10 اردیبهشت1388 ] [ 20:55 ] [ هادی محمدی ]
 

سلام ...

دو تا دلنوشته ي دوستان عزيزم پيشكش محضر آسماني تان

دریــا بـه شکــوه تــو تـلاطـم کرده

بــر قـامــت تــو خــدا تـبـســم کرده

بـــر واژه ی انـتـظــار پـایـانـی تـــو

آنکس که تو را یافت چه را گم کرده؟

مهدي اصغري

در واقعه ای مخوف خون می ریزد

از زخم تن حروف خون می ریزد

تن پوش تمام کلماتش زخم است

از هر ورق "لهوف" خون می ریزد

جليل صفربيگي


موضوعات مرتبط: اشعار دیگران
[ شنبه 21 دی1387 ] [ 16:33 ] [ هادی محمدی ]
                

               یک دل عاشق + خدا

           لشکری است بی انتها

(مرحوم سید حسن حسینی)


موضوعات مرتبط: اشعار دیگران
[ پنجشنبه 23 آبان1387 ] [ 8:23 ] [ هادی محمدی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بنامش ...

دلنوشته ها و تراوشات ذهنی يك مثلا آدم!

هادی از جنس محمدی ...
برچسب‌ ها
اوقات شرعي